نوشتن فراتر از یک ابزار ارتباطی آیینه تمامنمای ذهن ناخودآگاه انسان است رویکرد نوشتن درمانی یا رواننویسی به عنوان یکی از شاخههای نوین روانشناسی مثبتگرا و شناختی رفتاری به فرد کمک میکند تا با سازماندهی افکار آشفته بر روی کاغذ به آرامش ذهنی خودآگاهی و کاهش علائم اضطراب و افسردگی دست یابد این مقاله به بررسی مبانی عصبی روانشناختی نوشتن درمانی مکانیسمهای اثرگذاری آن و کاربردهای بالینی آن در جمعیتهای مختلف میپردازد.
از دوران باستان بشر به قدرت شفابخش کلمه پی برده بود اما در روانشناسی مدرن جیمز پنهبیکر در دهه ۱۹۸۰ میلادی با ارائه پارادایم نوشتن هیجانی انقلابی در این حوزه ایجاد کرد او نشان داد افرادی که تجارب تروماتیک خود را به صورت مداوم مینویسند به طور معناداری کمتر به پزشک مراجعه میکنند و سیستم ایمنی قویتری دارند مسئله اصلی در رواننویسی زیبا نوشتن یا ادبی نوشتن نیست بلکه رها کردن و بیپرده گفتن است مغز انسان برای کاهش بار شناختی نیازمند داستانسرایی است وقتی رویدادی را در قالب کلمات میآوریم آن را از حالت تهدید مبهم به مسئله قابل حل تبدیل میکنیم.
مبانی عصبشناختی نوشتن درمانی: مطالعات تصویربرداری مغزی نشان میدهد که هنگام نوشتن درباره احساسات عمیق فعالیت آمیگدال که مرکز ترس و هیجانات اولیه است کاهش یافته و فعالیت قشر پیشانی مغز که مرکز برنامهریزی و کنترل شناختی است افزایش مییابد این جابهجایی به معنای آن است که فرد کنترل هیجانات خود را به دست میگیرد و از حالت واکنشگر به حالت کنشگر تغییر وضعیت میدهد به عبارت دیگر نوشتن مسیرهای عصبی مرتبط با حافظه ضمنی ناخودآگاه را به حافظه آشکار خودآگاه منتقل میکند و به فرد اجازه میدهد تا بازنگری شناختی انجام دهد.
مکانیسمهای اثربخشی رواننویسی: الف کاهش بار ذهنی: ذهن انسان ظرفیت محدودی برای نگهداری اطلاعات دارد بر اساس نظریه بار شناختی نوشتن مانند تخلیه یک هارد دیسک عمل میکند و فضای ذهنی را برای حل مسائل روزمره آزاد میسازد ب بازسازی معنایی: تروماها و تجارب تلخ زمانی آسیبزا هستند که بیمعنا جلوه کنند نوشتن روایت به فرد کمک میکند تا برای رنجهای خود دلیل و هدف پیدا کند و آن را به بخشی از هویت سازنده خود تبدیل نماید که به آن رشد پس از سانحه میگویند پ منظمسازی خلقوخو: انتخاب کلمات مناسب برای توصیف احساسات مثلاً تشخیص تفاوت میان عصبانیت و خشم یا ناراحتی و افسردگی باعث افزایش هوش هیجانی و تمایز عواطف میشود که خود عاملی محافظتی در برابر افسردگی است.
روششناسی کاربردی چگونه رواننویسی کنیم: برای بهرهمندی از این روش روانشناسان پروتکل زیر را توصیه میکنند که برگرفته از پروتکل پنهبیکر است اول زمان: روزانه ۱۵ تا ۲۰ دقیقه ترجیحاً در ابتدای صبح یا قبل از خواب دوم مکان: محیطی آرام و خصوصی که احساس امنیت کنید سوم موضوع: در مورد عمیقترین افکار و احساسات خود در مورد یک رویداد خاص بنویسید و نیازی به نگرانی درباره دستور زبان یا املا نیست چهارم اصل بیوقفه: قلم را از کاغذ برندارید و اجازه دهید جریان سیال ذهن خارج شود پنجم تعهد: حداقل به مدت چهار جلسه متوالی این کار را ادامه دهید تا اثرات فیزیولوژیک آن ظاهر شود لازم به ذکر است برای افرادی که دچار اختلال استرس پس از سانحه شدید هستند انجام این کار بدون نظارت روانشناس بالینی توصیه نمیشود زیرا ممکن است موجب بازآسیبزدگی گردد.
کاربردهای بالینی و نتایج پژوهشی: متاآنالیزهای انجام شده نشان داده است که اندازه اثر نوشتن درمانی بر کاهش علائم افسردگی معادل ۰.۴۲- است که در حد درمانهای کوتاهمدت شناختی رفتاری محسوب میشود مطالعه پنهبیکر در سال ۱۹۸۶ نشان داد دانشجویانی که به مدت سه روز متوالی درباره تروماهای خود نوشتند تعداد لنفوسیتهای تی خونشان افزایش یافت همچنین نوشتن ابرازی در کاهش شدت درد بیماران فیبرومیالژیا و آرتریت روماتوئید مؤثر بوده است.
نتیجهگیری: رواننویسی پلی است میان ناخودآگاه آشفته و خودآگاه منظم این روش ارزانقیمت در دسترس و فارغ از هرگونه انگ اجتماعی میتواند به عنوان یک ابزار مکمل در کنار رواندرمانی اصلی به کار رود با این حال نباید آن را جایگزین درمانهای تخصصی مانند دارودرمانی یا شناختی رفتاری دانست مهمترین پیام این مقاله این است که برای التیام ذهن نخست باید آن را روی کاغذ جاری ساخت چرا که کلمات زنجیرهای احساسات خاموش را میگسلند.
منابع: پنهبیکر و بیل ۱۹۸۶ مواجهه با یک رویداد تروماتیک به سوی درک مهار و بیماری مجله روانشناسی غیرعادی اسمیت ۱۹۹۸ بیان نوشتاری هیجانی اندازههای اثر و متغیرهای تعدیلکننده مجله مشاوره و روانشناسی بالینی بایکی و ویلهلم ۲۰۰۵ مزایای سلامت عاطفی و جسمانی نوشتن ابرازی پیشرفتهای درمان روانپزشکی نادری و رضایی ۱۴۰۰ تأثیر ژورنال نویسی بر تابآوری زنان مبتلا به سرطان پستان مجله روانشناسی بالینی ایران